تبلیغات
وبلاگ ترک گروهی - این هم یک شعر زیبای دیگر
پیغام مدیر

ورود شما را به این وبلاگ خوش آمد عرض میکنم امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار گیرد.

نظرسنجی
به نظر شما بهترین راه ترک خود ارضایی چیست؟





ساعت و تاریخ

امکانات وبلاگ

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

 

لوگو کده وبلاگ
لینك به ما


لوگوی دوستان

وبلاگ فارسی

آمار و اطلاعات
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

معلم پای تخته داد میزد

 

صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسیها لواشک بین هم تقسیم میکردند

آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق میزد

دلم میسوخت به حال او که بیخود هایوهو میکرد و با آن شورو اشتیاق تساویهای جبری را نشان می‌‌داد

بروی تختهای کز ظلمت تاریک غمگین بود

تساوی را چنین بنوشت و بانگ زد :

« یک با یک برابر هست »

از میان شاگردان یکی برخاست

همیشه یک نفر باید به پا خیزد

به آرامی سخن سر داد

کاین تساوی اشتباهی فاحش  و محض است

نگاه بچه ها ناگاه  به یک سو خیره شد

معلم مات بر جا ماند و  شاگرد  پرسید

اگریک فرد انسان واحد یک بود باز هم یک با یکی دیگر برابر بود؟

سکوت مدحشی بود و سئوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد :

آری برابر بود

او به آرامی ادامه داد :

یک اگر با یک برابر بود آنکه زور و رز به دامن داشت بالا بود و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد از زر داشت پایین بود

یک اگر با یک برابر بود آنکه صورت نقره گون چون قرص ماه  میداشت بالا بود و آن سیه چرده  که مینالید پایین بود؟

  یک اگر با یک برابر بود نان و مال مفت خواران از کجا آماده میگردید؟

 حال میپرسم یک اگر با یک برابر بود پس چه کسی  دیوار چین  را بنا میکرد یا چه کسی  آزادگان را در قفس میکرد؟

 معلم ناله آسا گفت :

 بچه ها زین پس در جزوه هاتان بنویسید

«یک با یک برابر نیست» 

 

ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط ناشناس ناشناس در تاریخ‌ چهارشنبه 7 مرداد 1388 - 10:20 ب.ظ | نظرات (- -)

چند مطلب اخیر آرشیو شده